|
سلام به همگی......
امیدوارم خوب باشید... ببخشید که یه دوهفته ای اصلا نمیتونستم بیام نت....به دلایل متعدد....این روزا خیلی سرم شلوغه...دلم برای همتون تنگ شده بود...از همه دوستانم هم ممنونم مخصوصاعزیزانی که چندین بار جویای حال شدن ...ببخشید که حتی نتونستم جواباتونو بدم.....ولی امروز اومدم و به درخواست یکی ازدوستانم این پست رو گذاشتم البته خودم خیلی باهاش موافق نیستم و لی به نظرم یه جاهاییش درسته.... حقیقت دانشگاه ازدید دختراو پسرا
ای خدا غصه نخور ازتوفراری نشدم خداجون...
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ،پرواز را ... راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند. دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر. و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی . من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت . بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند. پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند! اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست! وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را.. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی
زندگی هیچ نبود،
این ترم تموم شد....ولی کاش نمی شد.....نمیدونم.....نمیدونم چرا ولی اولین باربود تو تموم این ۶سالی که دارم زبان میخونم اینجوری از تموم شدن یه ترم ناراحت بشم.....همش تقصیر اون بود.....خدایا الان که دارم اینارو مینویسم خیلی دلم گرفته.....از فردا ترم جدید شروع میشه....یه ترم جدید با یونسی داریم..........وای...همش یاد ترم قبل می افتم و حالم گرفته میشه.....اه...خدابگم چیکارت نکنه...اولین باری بود که اومده بود تو اموزشگاه ما....عمرا فکرنمیکردم یه روز یه نفر اونم ...بتونه منو ...افکارمو...عقایدمو....تصوراتمو تغییر بده.ولی خداییشم خیلی خوب بود...خیلی....اخرشم اون تونست موفق بشه...با کاراش باحرفاش با رفتاراش با نگاهش با تفاوتاش با فرق داشتن رفتاراش بین منو بقیه.... خدایا کمکم کن بتونم فراموش کنم... خدایا یه وقت نزاری منم درگیر همون چیزایی بشم که همش ازش بیزار بودم....چیزایی که بخاطرش واسه بقیه تاسف میخوردم...چیزایی که به نداشتنش افتخار میکردم....چیزی که هیچوقت بهش اعتقادی نداشتم..... نه....من میتونم......من تو شرایط بد تر ازین بودمو نگذاشتم درگیرش بشم.....حتی وقتی همه کسای اطرافم ....همه وهمه همش درگیر این چیزابودن....بااینکه باهاشون بودم ولی مثل اونا نشدم.....همیشه ازین چیزا میترسیدم.....
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
سلام ..............یه سلام گرم و مهربونو بااحساس و باادب و با احترام و بچه درس خونی و شاد از تموم شدن امتحانا با یه کم خستگی/یه اپسیلون/به همه دوستان خوبم...امیدوارم تواین مدت اوقات خوشی رو گذرونده باشید ....البته فکر نمیکنم چون مگه میشه ادم دوست به این خوبی داشته باشه و در نبودش خوش باشه....مگه نه.............
اولا سلام به همگی...............امیدوارم خوب باشید.... دوما یه معذرت خواهی از اینکه این شاید پست اخرم باشه البته فقط تا ۲۸ام.... اخه امتحاناتم شروع شده وتا حالا هیچ چیزی به اندازه درسام برام مهم نبوده...البته شما که جای خود داری.راستی برام دعا کنیداا اخه نمیخوام سال اخری شرمنده خودم و زحمت هام و البته خانواده بشم....خوب دیگه حالا بریم سر اصل مطلب... چه دل های بزرگی داشتیم... بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه بچه بودیم اگه دلمون می شکست با یه آبنبات دلمونو بدست می آوردن بزرگ که شدیم وقتی دلمون رو شکستن با هیچ چیز دیگه نمیشه درستش کرد فقط جای شکستگیش روی دل میمونه با هیچ آبنباتی درست نمیشه بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم بزرگ که شدیم بعضیها رو هیچی بعضیهارو کم و بعضیها رو بی نهایت دوست داریم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن بزرگ که شدیم قضاوتهای درستو غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه کاش هنوزم همه رو به اندازه همون۱۰ تای بچگی دوست داشتیم بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم بچه که بودیم حتی فکر شکستن دل کسی رو هم نمیکردیم بزرگ که شدیم خیلی راحت دلها رو میشکنیم از کنارش رد میشیم بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم بزرگ مه شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه بچه که بودیم انسانها رو به خاطر انسان بودنشون میخواستیم ونه پول و… بزرگ شدیم به همه چیز نگاه میکنیم بجز انسان بودن بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه بچه که بودیم آرزمون بزرگ شدن بود بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی بچه بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم …هیچ کس نمی فهمد بچه که بودیم دوستیامون تا نداشت بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم ، بزرگ که نشدیم هیچ ، دیگه همون بچه هم نیستیم پس می بینیم که چه دنیایی دارن بچه ها و چقدر دنیایی دارن بزرگ ترها پس ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و همیشه بچه بودیم کوچک که بودیم بچه بودیم از آسمان باران می آمد بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورابخنداند مرا نمیخواهی دیگر میدانم بدجور دلم را شکستی بی وفا ، حرفهای تو کجا و تنهایی غمگین من کجا اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم یک قطره اشک بر روی نامه میریزد، چند لحظه میگذرد و نامه خیس خیس میشود بدجور دلم را شکستی ، مدتیست که با من سرد سرد هستی نمیدانم دیگر چه بگویم ، فراموشت کنم یا در غم نبودنت بسوزم شبها را تا سحر بیدار بمانم ، یا شعر غمگینی که سروده ام را برای چندمین بار بخوانم . دلت از سنگ شده بی وفا ، چگونه دلت آمد بازی کنی با این دل تنها مرا نمیخواهی دیگر میدانم ، احساس میکنم در آغوش کسی دیگر خوابیده ای میدانم عطر و بوی تو پیچیده فضای غمگین قلبم را ، چیزی نگو دیگر نمیخواهم بشنوم بهانه های رفتنت را ... مقصر قلب من بود که عاشق شد ، به عشق بودنت بدجور به تو وابسته شد امروز که آمده نه تو را میبینم و نه عشقی از تو را ، تنها میشنوم صدای هق هق گریه هایم را بی خیال دیگر نه من نه تو ، ببین یک قلب ساده از آنجا عبور میکند به دنبالش برو حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی... دوستان خوبم البته این پست هیچ ربطی به من نداره.... توروخدا دیگه نپرسید که منم عاشقم یانه یا اینکه مثل بعضی از دوستان شروع کنید به دلداری دادن.... به خدا من عاشق نیستم شکست هم نخوردم البته خوشبختانه.
خدایا شکرت... خدا جونم ازت ممنونم...ممنونم که دوباره حالش خوب شد واومد... خدایاممنون که حرفامو شنیدی وبازم قبول کردی... مامان جون خیلی دوست دارم...خیلی...
بذار یواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم آرزوهام راضی شدن دیگه بهت نمی رسم گفتم چیا گفتی بهم؟ گفتی كه آینده داری گفتم كه گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش كسی گفتم تو گفتی رویاها مال شبای شاعراست مسافرا اون آدمان كه با حقیقت می مونن گفتم فقط می خوای واست یه حس محترم باشم گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جداجداست بلور رویاهام ولی . چكید مثله خواب تگرگ راستش ازم چیزی نموند . به جز همین جسم ظریف خوب می دونی چی میكشه غریب تو خونه حریف فدای یه تار موهات . كه منو دوستم نداری مواظب آدما باش . زندگی گرگه مهربون
سلام اول از همه از همتون معذرت میخوام که نتونستم بیام و بهتون سر بزنم وپاسخ سوالات ونظراتتون رو بدم.متاسفانه یه چند روزی مسافرت بودم ونتونستم بیام نت . این روزا سرم خیلی شلوغه شاید یه خورده دیر بیام ولی حتما میام.خوشبختانه امروز دفترچه کنکورم رو گرچه باکلی مکافات گرفتم.امیدوارم شماهم برام دعاکنید که به اهدافم برسم.دیگه چیزی نمونده ...فقط ترجیح دادم اینارو به صورت یه پست بنویسم که دیگه مجبور نباشم دونه دونه خدمت دوستان خوبم وبامعرفتم برسم و به همه همینو بگم... راستی یکی از دوستان که خودشم میدونه منظورم با کیه وبشو حذف کرد نتونستم جوابشو بدم...به هر حال متاسفم.این مدتم نبودم که جوابشو بدم نه اینکه عمدا جواب ندم. خدا جون کمکم کن که بتونم حداقل یه کوچولو جواب زحمتهای پدر ومادرم رو بدم...گرچه خودمم خیلی سختی کشیدم کم خوابی و تا ساعت ۸شب این کلاس واون کلاس بودنو ........ خدایا خیلی بهت نیاز دارم مخصوصا این روزا ...میترسم کم کم انگیزم از دست بره ... خدا جونم خیلی بهت نیاز دارم...نکنه ناامید بشم...خودت میدونی تو چه شرایطی قرار گرفتم.
|
About![]()
خداونداتومیدانی که انسان بودن وماندن دراین دنیاچه دشواراست/چه رنجی میکشدان کس که انسان است وازاحساس سرشاراست
Home
|